توی آسانسور بودم یه دختر هم سوار شد

اول ساکت بود بعد گفت :چطوری؟

گفتم:الحمدلله...

 

یه نگاهی به من کرد و هنذفری شو جابجا کرد

دیدم داره با تلفن حرف میزنه

هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم:

الحمدالله الحمدالله الحمدالله....





تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢ | ٩:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : mehrimah | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

AvaCode.112